Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
آبشار

در کنار آبشار زیبایی نشسته بودیم و لباسها خیس بود. چای داغ حاضر شده  بود و همرهان در حال نوشیدن بودند لکن من را به پیرامون، پیاله ای به جهت صرف موجود نبود. سرما سخت فشار می آورد و توان مقاومت نداشتم لذا بی اختیار دست به هدف کنسرو خالی ماهی دراز کردم تا شاید جرعه ای از آن چای، من را نصیب گردد. شاید باور نشود که هنوز این دست که اکنون قلم در آغوش دارد کنسرو خالی را لمس نکرده بود که غریوی هولناک از شیرزنی اینچنین برآمد که : " کجایید!، که آقا به منظور جلب توجه، انجام خفن بازی و کسب شهرت، قصد نوشیدن چای در کنسرو خالی را دارد."

چه بگویم که خدا نصیب گرگ بیابان چنین ضربتی را نکند، قلب رئوف و خسته امیر آنچنان از تیغ برنده زبان آن بانو زخم خورد که در آن شرایط نابرابر، اصلا یارای پاسخ گفتنش نبود. هرچند بسیار برای فرار از آن منجلاب دست و پا زدم لکن هرچه می گذشت زهر آن شمشیر بیشتر مؤثر می افتاد و بیشتر فرو می رفتم. لا جرم طوقۀ شکست بر گردن انداختم و مرهمِ فراموشی به روی زخم نهادم.

تا اینکه ساعتی پیش مشاهده کردم که آن بانو نه تنها به وارد کردن آن زخم کاری کفایت نکرده بلکه به پاشیدن نمکِ کامنت نیز همت ورزیده است. از آن لحظه که چنین ناجوانمردی ای را ناباوانه نگریستم، ندای درون به بلندای توانش فریاد می زند که: "ای امیر، چه نشسته ای که ضربت خورده ای آن هم از جنس ضعیف. برخیز و به کین خواهی از آن زخم، چنان سپاهی از واژه ها فراهم کن که رجز خوانان را زبان در دهان بخشکد و سخنوران بی اختیار به تحسین بایستند".

باور نمی کنید اگر بگویم که در لحظه ای که قلم اولین واژه را می نگارید، نا خودآگاه آنچنان دگرگون شدم که تاب نگاهداری قلم در دستم را نداشتم. از آسمان اینگونه به وجود ضعیفم الهام شد که: " مگر نگفتیم ((الرجل قوامون علی النسا)). ای امیر دست از نوشتن باز دار و جنس مونث را ترحم کن که نا آگاهانه سخن می ورزد، ضعیف است و نحیف و او را قدرت برابری نیست. او را زبانی دراز داده ایم که خود نیز از چنین اشتباهی نادمیم". با دیدن چنین لابه ای آن هم از پروردگار عالمیان به هر آنچه که دوست دارم قسم خوردم که زین پس جز برای جنس مذکر، دست به شمشیر زبان نگیرم.  

جواب

مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

هرچند گذشتن از جان که شاید بالاترین دارایی مادی هر انسان باشد بزرگترینِ فداکاری ها خوانده می شود  ولی اولا آنچه در این عمل از دست می رود، جان نیست بلکه گذشتن از زمان بیشتری برای زندگی است. دوما هر کسی بالاخره زمانی جان خود را از دست می دهد و چه بهتر که در راه هدفی باشد لذا گذشتن از جان در راه هدف نه تنها فداکاری نیست بلکه فرصتی است که هیچ عاقلی از آن نخواهد گذشت.

در نقطه مقابل گذشتن از نام نیک در راه هدف یعنی از دست دادن چیزی که جاودانه است. کسی که در راه هدفی از داشتن نام نیکش هم می گذرد برای ابد خود را از موهبتی محروم می کند. در حقیقت افراد زیادی که جانشان را در راه هدفی از دست داده اند علاوه بر تلاش برای رسیدن به هدف به موهبت ماندن نام نیک هم رسیده اند که این دو از دست دادن جان را بسیار ساده می کنند.

آنچه واضح است برتری هدف بر هر دوی اینهاست. هدف نهایی برای انسان آنچنان ارزشمند است که از هردوی اینها و بسیاری از چیزهای دیگر به راحتی می گذرد تا هدفش را دریابد. هرچند در مقابل هدف گذشتن از نام نیک ساده می نماید ولی گذشتن از جان خیلی ساده تر است.  

یک سوال سخت

کدامیک از موارد زیر سخت تر است؟

۱. گذشتن از "جان" برای هدف

2. گذشتن از " ماندن نام نیک" برای هدف

(اجالتا منظورم از جان مهمترین موجود مادی است، اخیرا بعضی ها گذشتن از جان برایشان ساده تر از گذشتن از ... است)

ظالم

پیام ایران به تمام مردم جهان صلح و دوستی است حتی اسرائیل

این جمله رئیس سازمان ... است که باعث جنجال فراوانی در مجلس شد و دانشجویان معلوم الحالی هم جلوی در سازمان تجمع کرده و خواستار اصلاح سخن شدند. پر واضح است که سخنان جناب رئیس  نیاز به اصلاح دارد ولی نه اینگونه که آقایان می فرمایند.

اصلا مگر کشوری در دنیا وجود دارد که مشروع بدست آمده باشد. مگر تمام کشور های جهان با جنگ و خونریزی و تجاوز بدست نیامده اند. مگر کشوری هست که به دست دیگری افتاده باشد یا از دست دیگری در آمده باشد بدون اینکه خونی ریخته شود. چرا فقط اسرائیل را نا مشروع می خوانید؟ مگر همین آمریکا نبود که صاحبان اصلی سرزمین یعنی سرخپوستان را به خاک و خون کشید. مگر ایران سرزمین هایش را با جنگ و ظلم بدست نیاورده یا از دست نداده است. نمی دانم شاید چون زمان زیادی گذشته آقایان فراموش کرده اند. کدام دلیل اسرائیل را نا مشروع می خواند و ایران، ترکیه، آمریکا، انگلیس و .. را مشروع. تا بوده همین بوده. هر کسی که قدرت بیشتر داشته سرزمینی را تصرف می کرده است. چرا در همین جنگ اخیر گرجستان و روسیه شما ساکتید؟ مگر برای عدالت زبان باز نمی کنید؟

بنده هرگز قصد دفاع از نظام ظالم اسرائیل و گذاشتن صحه بر جنایات بسیار آن نظام را نداشته و ندارم و نخواهم داشت، روی سخن من با آقایانی است که کاسه داغتر از آش هستند(بودند). به خدا اگر هدف این آقایان دفاع از مردم مظلوم باشد. همین آقایان هستند که بیروت عروس خاورمیانه را ویران کردند و با وجودی که مردم لبنان خواستار صلح و آرامشند به مشکلات دامن می زنند. اینها به دنبال جنگند به دنبال خونریزیند.

آقایان بگذارید مردم بدبخت فلسطین آرامش را تجربه کنند. بگذارید مردم مظلوم فلسطین لحظه با راحتی استراحت کنند. نگویید که آرامشی نیست تا اسرائیل از بین برود وقتی قدرتش را ندارید. نگویید جنگ جنگ تا پیروزی که پیروزی ای نصیبشان نمی شود و فقط مرگ و بدبختی را تجربه خواهند کرد. چرا وقتی خودشان خواستار مذاکره، خواستار صلحند شما دعوا راه می اندازید. به خدا شما هم مسئول مرگ کودکان و زنان فلسطینی و لبنانی هستید. بگذارید آب خوش از گلویشان پایین برود.

جمله رئیس را اینگونه تصحیح می کنم:

پیام ایران به تمام مردم جهان جنگ و خونریزی به اسم عدالت است مانند فلسطین

صادقانه از تو

باز هم همان روش نشستن همیشگی. تنهایی نشسته ای، دست راستت یک سیگار، بین هر نفس یک بار سیگار را به لبهایت نزدیک می کنی و ریه هایت را از دودی پر می کنی که می دانی خیلی ضرر دارد. ولی تو به این فکر نمی کنی، تو داری به حرفهای دیگران فکر می کنی. دیگرانی که بعضی هایشان برایت مهمند، بعضی هایشان عزیز و بعضی هایشان هم .... نه تو از کسی متنفر نیستی. بلد نیستی متنفر باشی. بلد نیستی از کسی چیزی به دل بگیری. ولی افرادی هستند که از تو چیزی به دل گرفته اند، افرادی که نمی خواستی، افرادی که نمی دانستی. ولی خب باز هم شده همانی که نباید. یک نفس را به سرعت و با قدرت بیرون می دهی اندکی سرت را به عقب پرت می کنی مدتهاست که اینگونه پوزخند می زنی، پوزخندی که لبخندی به همراه ندارد.

همین جاست که به تو می گوید که به دیگران فکر نکنی چون فقط خودت مهمی. ولی نمی داند که تو نمی توانی، نمیتوانی چون دوستشان داری، نمی توانی چون نمی خواهی بتوانی بدون آنها زندگی کنی. آنهایی که حرفت را نفهمیدند، آنهایی که بغضت را ندیدند. بغضی که در گلویت گیر کرده است. بغضی که هر قدر هم به آن بخندی، هر قدر هم مسخره اش کنی باز هم هست، باز هم راه گلویت را می گیرد. بغضی که هیچ وقت نمی ترکد چون تو یک مرد هستی و مرد هم که گریه نمی کند. مرد باید سنگ زیر آسیاب باشد، آسیابی که خیلی هم سنگین نیست.

پس بخند، بخند به دنیایی که فقط زیبایی داردو بخند به دوستانی که دوستت دارند و دوستشان داری و نگو دیگر از آنچه آزارت داد، از آنچه ناراحتت کرد. و اینجاست که از ته دل می خندی و قهقهه می زنی و اینجاست که حواست به پیرمردی جلب می شود که احمقانه به تو خیره شده است و تا نگاهش می کنی سرش را پایین می اندازد. شاید او فکر می کند که تو دیوانه ای ولی نه ... من می دانم که تو دیوانه نیستی. تو فقط داشتی با من حرف می زدی، چون کس دیگری را نداری، کس دیگری را نداری که حرفت را بفهمد، کس دیگری را نداری که جای تو گریه کند.

نترس، نترس از اینکه آن پیرمرد راجع به تو چه فکر می کند. بخند، بخند هرچند خنده تلخ تو از گریه غم انگیزتر است.

کاملا بدون شرح

اخیراً در فلسطین اشغالی مسلمانان انسان دوست طی دو عملیات شهادت طلبانه با بلدوزر به اتوبوس اشغالگران غیرنظامی غیر مسلح حمله کرده و زن و بچه های اشغالگران را به سزای تجاوزگریشان رسانده اند .