Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
Lost highway
یک بزرگراه.....بله باز هم همان یک بزرگراه،آنقدر خلوت که وقتی گوشَت را هم روی زمین می گذاری  هیچ چیز نمی شنوی. ماشینت را آنطرف بزرگراه پارک کرده ای،پارک که نه ، روشن، درها باز و صدای یک آهنگ،آهنگی که دو ساعت(شاید هم بیشتر) است دارد یک ریتم ساده را تکرار می کند و تو چرا به آن گوش می کنی،شاید چون منظم است،منظم تر از آهنگ های غمگین ،منظم تر از آهنگ های شاد،منظم تر از هر آهنگی ،هر ریتمی که تا حالا شنیده ای :سیاه چنگ سیاه سیاه چنگ چنگ ، فقط همین ،حتی نت اش هم عوض نمی شود ، فکر کنم "می" باشد.به جز چراغهای ماشین و بزرگراه، آن هم فقط همان قسمتش را که نور ماشین روشن کرده، چیز دیگری دیده نمی شود،شاید چون شب است،انگار دنیا فقط همین بزرگراه است و تو و ماشینت . وتو ماشین را نگه داشتی و فقط داری به صدای آهنگ گوش می کنی به امید اینکه یک صدای دیگر،شاید حتی صدای یک جیرجیرک روال این ریتم تکراری را بشکند.بزرگراه آنقدر خلوت است که جرأت می کنی وسطش روی زمین دراز بکشی...بله در آسمان هم ستاره ای نیست ،دنیا فقط همین بزرگراه است وتو و ماشینت.دیگر خسته شدی برای چه باید توی این بزرگراه حرکت کنی،این همه حرکت کردی چه دیدی،فقط خط های سفید منقطع روی صفحه سیاه بزرگراه که ریتمشان همان ریتم آهنگ بود حتی وقتی سرعتت را تغییر دادی، آنها سبقت را برای تو مجاز می کنند و تو فکر کردی و دیدی که آخر سبقت از چی؟ سبقت از کی؟مگر چیزی به غیر از تو و این بزرگراه و ماشینت وجود دارد؟...از وقتی یادت می آید بزرگراه را در شب دیده ای ،فقط شب، پس حتماٌ خورشیدی هم وجود ندارد،بله فقط تویی و بزرگراه و ماشینت.بهتر بگویم تو و بزرگراه و ماشینت و امیدت،امید به یافتن چیز دیگری در بزرگراه،شاید همان جیرجیرکی که گفتم،امیدی که تا زنده ای نابود نمی شود...مگر مرگی هم در کار است؟، آخر چگونه بمیری؟ ،اینجا که فقط تویی و ماشینت و بزرگراه ....و تو به میان حرف من می پری:--و امیدم.اگر ناامید بشوم میمیرم. اگر ناامید بشوم تو هم میمیری!